خرید بک لینک
دل تنگم....دل تنگ هوای شرجییک قرار با تابستان ، پای کوچه برفیشوق رویید ن ، پای یک نگاهذوق رقصیدن ، پای آهنگ یک صدامن از تکرار بی تو بودنها..دلگیرممن از این خالی کوچه بن بستمن از داغی ساحل بی دریامن از صبح کردن، حسرت شبها...دلگیرمکی میرسد آخر ریزش این پیله تنهاییپای حادثه ظهور پروانهمن از بافتن این پیله در خانهدلگیرمکجاست معجزه باران دستانتدلم رویش میخواهددلم در عشق سوزش میخواهددانه قلبم خشکیدپای حسرت این زمانهمن از حسرتهای بی پایاندلگیرمچه مردابیست ....بی تودلتنگیکشیده سخت ، پای رفتنم در خویشمن از خویش دیدن ، پای این آیینه ، تنهادلتنگمتو ای قلبت زلال چشمه و رودمرا با خود آشنایم کنمن از این بی خود و از خود جدا گشتنهادلتنگم

برچسب: نویسنده: مبین صالحی تاريخ: سه شنبه 29 شهريور 1401 ساعت: 3:27

ای تو ماه روشنی بخش شبِ تارم و بسبا تو بودن را از این عالم طلبکارم و بسنمنم باران که میبارد، دلم خواهد فقطدست در دستان زیبای تو بگذارم و بساز نگاهایتو میخوانم که هستی با وقارچونسواد خواندنِچشمانِتو دارم و بسمیزبان خوب رؤيایی، ولی یک دشت رُزروی آن سیمای مهسای تو میکارم و بسخوشهٔ پروین میان آسمان، من بر زمیندر خیال دیدنت ای غنچه بیدارم و بستو نباشی جنت المأوا جهنم بیش نیست بی تو من در آتش دوزخ گرفتارم و بسدر شب تنهاییام ای بهترین در روزگارکاشکی تنها تو میبودی پرستارم و بس#مهدی اکبری 

برچسب: نویسنده: مبین صالحی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 5:16

سیاه و کبودمی تازید غروبایستاده بودکارون و منکنار دسته های عینکمغم از چشمشموج می شدمریم کنار آرزوهایمسیاه روید***افاقه نمی کردآیه های کافه های کارونی***کارون تنگ تر از نفس هایمسوار بر بال خاطرهبه دنبال خودش می گشت***طوفان به پا می کرددر چشمانمسفر می کرددر قایق نشخوارهارسوب می کرددر تار و پود حقیقتغرق می شددر دهلیزی از ذهنماینجاو تا چند لحظه ی دیگرسرخ و سفیدصبح می زایددسته ها ی عینکمبر شقیقه ها ذوب می شوندمریم کنار آرزوهایمسبز می رویدباید که بیدار شومباید که عینکم را بردارم....

برچسب: نویسنده: مبین صالحی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 5:16

صفحه بندی